ایرانویج
باغ و رود، زابلستان و پارس. بازیکنهای تازه اینجا دژ میسازند و شاهراه از دلش میگذرد.
دنیا
درفش در عصر پهلوانی شاهنامه میگذرد. ایران پارهپاره شده، تورانیان از جیحون گذشتهاند، و شاه کاووس از هر دژبان مرز میخواهد که دژ خودش را نگه دارد. فقط اسطوره است: نه شاهان تاریخی، نه سیاست امروز.
باغ و رود، زابلستان و پارس. بازیکنهای تازه اینجا دژ میسازند و شاهراه از دلش میگذرد.
دشت و جیحون. جادهی مرزی بلخ و سمنگان سود بیشتری دارد، و کمین هم بیشتر.
جنگل و دیو و سفیددژ. راه هفتخان رستم از اینجا میگذرد.
شاهراه از تیسفون تا مرو میرود و شاخهی رستم از نیشابور به زابل و کابل. آن سوی مرو، جادهی مرزی به بلخ و سمنگان و بخارا و سمرقند میرسد. هر شهر کالایی میخرد و بهای خودش را میدهد.
تیسفونایرانویج
همدانایرانویج
ریایرانویج
صد دروازهایرانویج
نیشابورایرانویج
مروایرانویج
زابلایرانویج
کابلایرانویج
بلخمرز توران
سمنگانمرز توران
بخاراتوران
سمرقندتورانسپاه توران به دژها و کاروانها یورش میآورد. هر سردار شیوهی خودش را دارد.



هفتخان
هفت نبرد پیاپی، همان هفت خان رستم در شاهنامه. هر خان را که بگذری، نقال در نقالخانهی دژت داستانش را برایت میگوید.